|
تویی بهانه آن ابرها که میگریند بیا که صاف شود این هوای بارانی اون روزا که تنها بودم گم شده دریا بودم قایق من شکسته بود تنم نهیف و خسته بود فانوس دریایم شدی عشق اهوراییم شدی تقدیم به بهترینم رام رام
موضوع : | *| نوشته شده در شنبه 1386/04/23 18:49 توسط یاسر علیجانپور | شبنم نکرد داغ دل لاله را علاج نتوان به گریه شست خط سرنوشت را
بنام تک مکانیک شبهای تصادفی قلبم سلام سلامی به صداقت شبنم صبح روی برگ گل !!!!!!! دنیا مرز بودن است رقص جاده ها ی پیچ در پیچ انتهای رفتن و گم شدن در ثانیه هاست!!! چه کسی مرا میشناسد تا که باورم کند . من غریبه ای در میان آشنایانم........!!!!!!!!! چه دردی است در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن برای دیگران چون کوه بودن ولی ....................................... افزود زندگانی من درد و داغ من راضی شدم به مرگ و نیامد سراغ من خون گشت غنچه پیش دل من در بهار عمر ناز خزان کشم که بیاید به باغ من با اینکه مرگ تیرگی آرد به دیده ها شد همچو نور دیده و چشم و چراغ من با قلب عاشقان چه کند سوز تشنگی که آتش به چرخ میزند این اشک داغ من
نالم از دست تو ای ناله که تاثیرنکردی گر چه کرد او دل از سنگ تو تقصیر نکردی شرم سار تو ام ای دیده از این گریه خونین که شدی کور و تماشا ی رخ از سیر نکردی
م رام رام موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه 1385/05/19 16:40 توسط یاسر علیجانپور | کلاغ رو سیاه
امام جواد (ع) چون اجداد طاهرش خزانه دار علمي الهي وگنجينه دار رازها ورمزهاي آفرينش بود .
سلام به همگی امیدوارم همه دوستان خوب و بهتر از گلم تو زندگیشون با هیچ مشکلی رو به رو نشن نه اینکه با هیچ مشکلی بعضی وقتا مشکل باعث حل مشکل سخت تر میشه گرفتار مشکلی نشن که نتونن اونو حل کنن بچه ها من الان از مشهد دارم این مطالب رو مینویسم سعی کنید اگه وقت کردید همه مطالب رو بخونید مرسی از لطف همتون تولد حضرت جواد الائمه (ع) اصلوه و السلام رو به پیشگاه حضرت بقیه الله ارواحنا فدا و همه دوستای گلم تبریک و تهنیت عرض میکنم. قضیه من و مشهد اومدنم مثل قضیه کلاغ رو سیاه و کبوتراست که میگه تو دل یه مزرعه یه کلاغ رو سیاه هوائی شده بره پا بوس امام رضا اما حی فکر میکنه اونجا جای کفترا ست آخه من کجا برم یه کلاغ که رو سیاست حالا منه رو سیا تو این روز بزرگ کجا برم ها !!!ها!!!!!!!!!!!!!!!!! کجا برم نمیدونم امروز تولد عزیزترین پسرشه یه بابا که تازه پدر میشه روز تولد پسرش میخواد همه رو خوشحال کنه به همه شیرینی میده که تو شادیش سهیم بشن منم منتظر شیرینی امام رضام هر چند یه رو سیام ولی خوب از پرروئیمه دیگه نمیدونم چی بگم شما ها که رو سپیدید واسم دعا کنید یادتون نره متشکر
سایت امام جواد هم قشنگه اگه دوست داشتید برید
ادامه مطلب | *| نوشته شده در شنبه 1385/05/14 14:1 توسط یاسر علیجانپور | آنقدر بیگانه با خویشم که حتی سایه ام دیگر نمی آید به دنبالم
![]() ![]() ![]() ![]()
رفتی و نقش تو بر لوح دیده ماند رفتی و داغ تو به دل غم کشیده ماند چون خم شدم که پای تو بوسم پی وداع رفتی و قامت من غمگین و خمیده ماند در این سفر که نیمه ره از من جدا شدی بار غمت به دوش دل داغ دیده ماند آغوش من تهی شد و خار جدائیت در چشم منتظر من ای گل!!!!!خلیده ماند تا کی شب سیاهت رسد به روز چشم به جلوه گاه سحر تا سپیده ماند بس روز و شب که گشتم و آخر نجستمت باز این دلم شکسته و در خون طپیده ماند
رام رام موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه 1385/05/10 20:19 توسط یاسر علیجانپور | بد جوری دلم گرفته
اشک چون دریا و غم طوفان اشک دل بود کشتی سرگردان اشک اشک اول ژاله ای بی روح بود داغ مهر گل رخان شد جان اشک
از غم جانسوز قلب عاشقان یک علامت ! چشمه جوشان اشک گر چه دشوار است راه عشق تو میتوان رفت از ره آسان اشک !...............
موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه 1385/05/02 22:3 توسط یاسر علیجانپور | بیا ای مرگ جانم بر لب آمد بیا شمعی به بالینم بیفروز دلم در سینه کوبد سر به دیوار که این مرگ است و بر در میزند مشت بیا ای هم زبان جاودانی که امشب وحشت تنهائیم گشت رام رام موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه 1385/05/02 15:11 توسط یاسر علیجانپور | آنچنان کز سر خمارمی به می بیرون رود نیست غیر از بوسه درمانی خمار بوسه را
مرا صد بار اگر از خود برانی دوستت دارم به زندان جنایت هم کشانی دوستت دارم به پیش خلق اگر نتوان حدیث عشق گفتن درون سینه تنگم نهانی دوستت دارم به چشمان تو سوگند ای گل زیبا مرا هر چند سزاوار حرم خود ندانی دوستت دارم به جرم عشق صد زخم کاری بر جگر دارم جگر سهل است اگر خونم فشانی دوستت دارم بزن زخمی دگر بر دل ندارم شکوه ای ای گل اگر در سجده خونم فشانی دوستت دارم چه حاصل از جفا کردن چه سود از قهر ورزیدن مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم
موضوع : | *| نوشته شده در یکشنبه 1385/05/01 21:30 توسط یاسر علیجانپور | به من او گفت : فردا میرود اینجا نمیماند
به من او گفت فردا می رود آينجا نمی ماند و پرسيدم دلم او گفت نه تنها نمی ماند به او گفتم که چشمان تو جادو کرده اين دل را گفت:اين چشمها که تا ابد زيبا نمی ماند به او گفتم دل دريائيم قربانی چشمت ولی او گفت:اين دل دائماً دريا نمی ماند به او گفتم که کم دارد تو را رويای کم رنگم و پاسخ داد او در عصر ما رويا نمی ماند به او گفتم که هر شب بی نگاه تو شب يلداست ولی گفت او:کمی که بگذرد يلدا نمی ماند به او گفتم قبولم کن که رسوايت شوم او گفت: کسی که عشق را شرطی کند رسوا نمی ماند و حق با اوست عاشق شو همين و هر چه باداباد چرا که در مسير عاشقی اما نمی ماند خدايا خط بکش بر دفتر اين زندگی اما به من مهلت بده تا بشنوم آنجا نمی ماند
رام رام موضوع : | *| نوشته شده در یکشنبه 1385/05/01 20:56 توسط یاسر علیجانپور | سخن عشق نه آن است که آید به زبان ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شنود
![]()
رفتی و نقش تو بر لوح دیده ماند چون خم شدم که پای تو بوسم پی وداع در این سفر که نیمه ره از من جدا شدی آغوش من تهی شد و خار جدائیت تا کی شب فراق سیاهت رسد به روز بس روز و شب که گشتم و نجستمت
موضوع : | *| نوشته شده در شنبه 1385/04/31 21:31 توسط یاسر علیجانپور | به سوز من نمیسازی که با من همنوا گردی ز دردم نیستی آگاه تا درمان من باشی
گفتی ستاره ماندنی است دیدی ستاره هم شکست عهئی میان ما نبود عهد نبسته هم گسست این خواب سبز از ابتدا یک اشتباه ساده بود اشتباه ساده که آخر مرا در هم شکست از دست زخم روزگار به غم نشسته بود دل به غم نشسته بود باز دیدی که در خون هم نشست گفتم چه غم از حادثه وقتی توئی سد ، سیل را دیدی خیالی خام بود دیدی که این سد هم شکست این دل نه جای هر کسی نه جای تو ،تو، توی پست گفتی تو را تقصیر نیست نتوانمت در دل نشاند این آخرین حرف تو بود حرفی که بنیانم گسست آری بلور عاطفه با سنگ بی مهری شکست این دل شکسته بود باز یک بار دیگر هم شکست یادی کن از تنهائیم زین صید مانده در قفس آه ای خدای هر چه بود آه ای خدای هر چه هست رام رام
موضوع : | *| نوشته شده در جمعه 1385/04/30 18:41 توسط یاسر علیجانپور | در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود
در زمینی که زمان کاشت مرا گل زیبایش بجز خار نبود پستی و هرزگی و هرزه دری بهر کس عار نبود عاجز و گرفتار کسی
شمع اگر پروانه را سوزاند خیری از عمر خویش ندید آه عاشق زود گیرد دامن معشوق را
موضوع : | *| نوشته شده در شنبه 1385/04/24 1:14 توسط یاسر علیجانپور | غریب خلوت تنهائی
منم روی زمین تنها ترین خاک خدا همه تنم در حسرت یه جای پا جزیره ام جزیره ای که همیشه تو غربتم تنهام نزار ای رهگذر من تشنه محبتم
موضوع : | *| نوشته شده در جمعه 1385/04/23 18:28 توسط یاسر علیجانپور | یاد یاران قدیمم نرود از دل تنگ چون هوای چمن از یاد اسیران قفس
لاله رخا سمنبرا سرو روان کیستی سنگ دلا ستمگرا عافت جان کیستی از گل سرخ رسته ای نرگس دسته بسته ای نرخ شکر شکسته ای پسته دهان کیستی ای تو به دلبری ثمر شیفته رخت قمر بسته به کوه بر کمر موی میان کیستی شهد و شکر لبان تو جمله جهان از آن تو در عجبم به جان تو تا خود از آن کیستی با تشکر از دوست و استاد عزیزم داریوش لطفی موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه 1385/04/22 2:0 توسط یاسر علیجانپور | بی تو یک پرنده اسیر بی پروازم
ای گل مگر از دیده من آب خورده ای موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه 1385/04/21 21:17 توسط یاسر علیجانپور | اگر دبير رياضي بودم ثابت ميکردم که چگونه شعاع نگاهت از مرکز قلبم ميگذرد و اگر دبير شيمي بودم نام تو را در قلبم پخش ميکردم تا محلول با محبت شود اگر دبير ديني بودم ميدانستم بعد از خدا تورا ميپرستم اگر دبير جغرافي بودم ميدانستم خوش اب وهوا ترين جا آغوش گرم توست
موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه 1385/04/21 12:42 توسط یاسر علیجانپور | درد دل
آشفته تر از ابر بهارم چه توان کرد در هیچ زمین نیست قرارم چه توان کرد شیرازه نگیرد به خود اوراقهواسم بر هم زدهزلف نگارم چه توان کرد
کار گل زار شود گر تو به بازار آئی نرخ یوسف شکند گر تو به بازار آئی ماه در ابر رود چون تو برآئی سر بام گل کم از خار شود چون تو به گلزار آئی
دیده را فایده آن است که دلبر بیند موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه 1385/04/21 12:24 توسط یاسر علیجانپور | یک کلمه حرف حساب
خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد در دیاری که در آن نیست کسی یار کسی کاش یا رب که نیفتد به کسی کار کسی از درد سخن گفتن و از درد شنیدن با مردم بی درد ندانی که چه دردی است موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه 1385/04/19 22:0 توسط یاسر علیجانپور | تنهائی
چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهائیست ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشائیست مرا در اوج میخواهی تماشا کن دروغین بودم از دیروز امروز تما شا کن در این دنیا که حتی ابر نمیگرید به حال من همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها فقط جسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم دلم چون دفترم خالیست گلی خوشکیده در دستم گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم بجز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم رفیقا یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند همه خود درد من بودند گمان کردند که هم دردند شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه 1385/04/19 1:10 توسط یاسر علیجانپور | هرگز به دنبال کسی نگرد که بتوانی با او زندگی کنی به دنبال کسی باش که نتوانی بدون او زندگی کنی
ادامه مطلب | *| نوشته شده در یکشنبه 1385/04/18 23:54 توسط یاسر علیجانپور | |
درباره وبلاگ
![]() منو ي وبلاگ
آرشيو
جگر های روزگار
آمار وبلاگ
طراح قالب
.
|